آروین آروین ، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 16 روز سن داره

آروین کوچولوی ناز

آروین در اداره مامانی

1390/10/15 17:45
نویسنده : لیلا و علی
832 بازدید
اشتراک گذاری

امروز صبح مامانی تصمیم گرفته به اصرار خاله مینا (همکار مامانی ) آروین کوچولو رو ببره اداره

صبح با هم بیدار شدیم و آماده شدیم و بابایی هم زحمت کشید و ما رو برد اداره

من احساس می کردم مثل جاهایی که آروین برای اولین بار واردش میشه غریبی میکنه و گریه می کنه ،ولی برعکس پسرم خیلی خوش اخلاق بود و همش می خندید این محیط براش غریبه نبود تو اون نه ماه تو دل مامانی با این محیط انس گرفته بود و همه جای اون رو می شناخت

همکار های مامانی خیلی ذوق آروین کوچولو رو میکردند و بوسیدنش و بغلش می کردند

اینم چند تا تصویر

من رفتم اداره مامانی و رو صندلیش نشستم

بعد عکس خودم رو توی مونیتور مامان لیلا دیدم و می خواستم بغلش کنم

با خودم فکر کردم یعنی این منم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یه سری به وسایل مامانی زدم گفتم ببینم تو قندونش قند داره ؟

مامانی این چیه ؟

یه کمی تو تایپ نامه ها کمک کردم

گفتم تا اینجا اومدم حساب کتابهای مامانی رو بررسی کنم

از اینکه همراه همکار های مامانی ودر کنار مامانی و خاله مینا بودم خیلی خوشحالم

بعدش بابایی اومد دنبالمون و مامانی مرخصی گرفت و ما برگشتیم خونه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

مامان آرینا
18 دی 90 0:57
سلام پسر نازی دارید ماشااله.خدا حفظش کنه.خوشحال می شم به ما سربزنید.


مرسی چشم گلم
فرناز مامان ایلیا
18 دی 90 19:54
آخی چه کارمند کوچولوی نازی...

حتما بهت اضافه حقوق تعلق میگیره عزیزم...


ملسی خاله فرناز جونم
مامان یاسمین زهرا
18 دی 90 23:47
عزیز دلم آفرین که پسر خوبی بودی.حتما دوستای مامانی از این به بعد تند تند دلشون هواتو میکنه.


lily
18 دی 90 23:55
آخی.. خوش به حال مامانت و همکاراش که یه همچین همکار نازی داشتن امروز
بانمک! چقدر کفش هات خوشگله خاله!



چشاتون خوشگل می بینه خاله جونم
مامان مرجان
19 دی 90 9:14
آروین جونم کارمند شدنت مبارک


مرسی خاله جون
الینا
19 دی 90 9:44
ای جانمممممممممممممممم سفید برفیه من لیلا چه عکسهای باحالی گرفتی خیلی ماه شده این جیگرم .ببینم برای اون یه روز براش بیمه رد کردی دیگه ؟؟؟؟بهرحال بچه مون الان یک روز سابقه کار داره .بوسسسسسسسسسسسسس


خاله بیمه رد نکردند باید از دست خودشون به خودشون شکایت کنم
مريم مامان آرمان
19 دی 90 23:17
به به آروين خان.مي بينم كه رفته شركت و از همه ي كارا مي خواد سر در بياره.چه عكساي بامزه اي گرفتي ليلا جون.چند ساعت اداره بود؟آقا پسر مي زاشت كاراتو بكني؟


مرسی مریم جون شما لطف داری از ساعت 7:30 تا 11:30 تواداره بودیم بچه خیلی خوبی بود وقتی ارباب رجوع میومد میذاشتم پشت میز همکارم هم کمکم کرد
مریم 1007 - مامان سپنتا
20 دی 90 20:11
ای کووچولوی دوست داشتنی عاشق اون کاسه سرلاکت هستم که تو عکسه
عاشق اون لم دادنت مثل مدیرعاملا هستم و برات آرزو می کنم که در آینده مدیرعامل یه شرکت خیلی بزرگ باشی
عاشق اون حساب و کتاب کردنت با ماشین حسابم ،
خلاصه خاله ما که عاشق شماییم اساسی و دربست


قربون خاله مریم خوشگلم اساسی
مامانی درسا
22 دی 90 17:35
عزیزم خوش گذشت معلومه حسابی روز همکارای مامانی رو ساختی . مامانی هم یه توبیخ بخاطر کار نکردن خودش و همکاراش تو پرونده ش درج شد.